در یک پژوهش تازه، محققان دریافتند که میزان ارتباط انسان با طبیعت در طول ۲۰۰ سال گذشته بیش از ۶۰ درصد کاهش یافته است. این کاهش عمیق نه تنها در زندگی روزمره، بلکه در فرهنگ و زبان نیز بازتاب یافته است؛ بهگونهای که بسیاری از واژگان مربوط به طبیعت که در گذشته در ادبیات و متون کاربرد فراوانی داشتند، امروزه بهطور چشمگیری کمرنگ شده یا حتی ناپدید شدهاند. چنین روندی، بهطور مستقیم نشاندهنده فاصلهگرفتن نسلهای انسانی از محیط طبیعی و جایگزین شدن آن با زیست شهری و صنعتی است که پیامدهای گستردهای بر سلامت روان و محیطزیست دارد.
به گزارش رسانه اخبار فناوری تک فاکس، مطالعهای که توسط محققان دانشگاه داربی انگلستان انجام شده است، هشدار میدهد که بشر در حال تجربه پدیدهای موسوم به «انقراض تجربه دنیای طبیعی» است. این پدیده نه تنها اثرات مخرب و جدی بر سلامت روان انسان دارد، بلکه میتواند به تشدید بحرانهای زیستمحیطی نیز منجر شود. برای بررسی این موضوع، محققان به سراغ یکی از منابع ارزشمند و گسترده رفتند: کتابها. آنها با تحلیل دادههای Google Books، فراوانی استفاده از ۲۸ واژه مرتبط با طبیعت مانند رودخانه، چمنزار، شکوفه و شاخه را در کتابهایی که بین سالهای ۱۸۰۰ تا ۲۰۱۹ منتشر شدهاند، بررسی کردند و نتایج این تحلیل تصویر نگرانکنندهای از وضعیت ارائه داد.
نتایج نشان داد که استفاده از واژگان توصیفکننده طبیعت در کتابها طی دو قرن اخیر کاهش شدیدی معادل ۶۰ درصد را تجربه کرده است. این افت بیشترین شدت خود را از اواسط قرن نوزدهم، همزمان با رشد پرشتاب صنعتیشدن و گسترش شهرنشینی داشته است. نکته جالب آنکه محققان تنها به بررسی کتابها بسنده نکردند، بلکه با طراحی یک مدل کامپیوتری، روند کاهش ارتباط انسان با طبیعت را شبیهسازی کردند. این مدل بر پایه عواملی مانند افزایش شهرنشینی و بهویژه قطعشدن انتقال تجربههای طبیعی میان نسلها ساخته شد تا میزان همخوانی آن با دادههای واقعی مشخص شود.
یافتههای این مدل کامپیوتری شگفتانگیز بود. نمودار تولیدشده توسط سیستم با خطای کمتر از پنج درصد، کاملاً با نمودار کاهش استفاده از کلمات طبیعت در کتابها مطابقت داشت. این انطباق دقیق نشان میدهد که یکی از دلایل اصلی گسست کنونی، کاهش انتقال تجربههای زیستی از سوی والدین به فرزندان است. در واقع، هر نسل جدید با میزان کمتری از آگاهی و تجربه مستقیم نسبت به طبیعت رشد میکند و همین موضوع سبب میشود روند فاصلهگیری از دنیای طبیعی بهطور مداوم تشدید شود.
به باور پژوهشگران، کمرنگشدن ارتباط انسان با طبیعت اکنون بهعنوان یکی از ریشههای اصلی بحران زیستمحیطی پذیرفته شده است. آنها تأکید میکنند که اقدامات سطحی و طرحهای ساده مانند ترغیب افراد به قدمزدن در فضای سبز یا تعاملات کوتاهمدت با محیط طبیعی، اگرچه بر سلامت روان اثرات مثبتی دارند، اما توانایی معکوسکردن این روند طولانیمدت را ندارند. مدل کامپیوتری نیز نشان میدهد که برای ایجاد تغییر واقعی، باید اقدامات گسترده و تحولآفرینی در مقیاس شهری و اجتماعی صورت گیرد.
از نظر این پژوهشگران، اقداماتی مانند افزایش ۳۰ درصدی فضای سبز شهری کافی نخواهد بود. برای رسیدن به تغییر بنیادین، ممکن است لازم باشد شهرها تا ۱۰ برابر (معادل ۱۰۰۰ درصد) سبزتر شوند. بهعنوان نمونه، توسعه مهدکودکهای جنگلی و ایجاد محیطهای آموزشی که ارتباط مستقیم کودکان خردسال با طبیعت را تقویت میکند، یا بازطراحی رادیکال محیطهای شهری بهمنظور گسترش فضای سبز، از جمله رویکردهای مؤثر معرفی شدهاند. این تغییرات میتوانند نقش اساسی در بازسازی پیوند نسلهای آینده با طبیعت ایفا کنند.
با وجود این چشمانداز نگرانکننده، یک نکته امیدوارکننده نیز در این پژوهش به چشم میخورد. بررسیها نشان میدهد که روند کاهش استفاده از کلمات طبیعت در ادبیات و کتابها از حدود سال ۱۹۹۰ به بعد، اندکی تغییر کرده و حتی نشانههایی از معکوسشدن این روند مشاهده میشود. علت دقیق این تحول هنوز روشن نیست، اما محققان احتمال میدهند که این موضوع میتواند ناشی از افزایش آگاهی زیستمحیطی در سطح جهانی یا صرفاً یک جریان ادبی جدید باشد. در هر صورت، این تغییر کوچک نشانهای مثبت محسوب میشود و شاید نویدبخش آغاز بازگشت دوباره طبیعت به ادبیات و فرهنگ انسانی باشد.


























ارسال پاسخ